8 تا از اشتباهات رفتاری استارتاپ ها در مدیریت تیم های کوچک

اشتباهات رفتاری استارتاپ ها در مدیریت تیم های کوچک

کابوس واقعی یک کارآفرین، تمام شدن پول نیست؛ کابوس آن لحظه ای است که به دفتر می روید و می بینید صندلی بهترین آدم هایتان خالی است. در اکوسیستم استارتاپی ایران بیش از ۶۰ درصد شکست ها، نه به خاطر محصول بد، بلکه به خاطر «تیم» است. تیم هایی که با هیجان شروع می کنند، اما خیلی زود در باتلاق دعواهای داخلی و بی انگیزگی غرق می شوند. مدیریت تیم های کوچک، قواعدی کاملا متفاوت با شرکت های بزرگ دارد. در این شرایط کوچک ترین رفتار اشتباه مدیر، مثل ویروس پخش می شود.

بسیاری از بنیان گذاران فکر می کنند مدیریت یعنی فقط تقسیم کار. آن ها از تاثیر ویرانگر رفتارهای ناخودآگاه خود بی خبرند. در این مقاله می خواهیم اشتباهات رفتاری استارتاپ ها در مدیریت تیم های کوچک را ببینیم. می خواهیم ببینیم رهبران هوشمندی مثل دکتر امیرحسین مخبریان، چطور با شناخت این دام ها و استفاده از اصول روانشناسی، تیم هایی وفادار و جنگنده می سازند.

1- توهم «ما یک خانواده ایم»؛ دروغی که تیم را می کشد

حتما زیاد شنیده اید که مدیران استارتاپی با افتخار می گویند: «ما اینجا مثل خانواده ایم.» این جمله قشنگ است، اما در باطن، سمی ترین تفکری است که می تواند تیم کوچک شما را نابود کند. چون در خانواده، شما عضو ضعیف را اخراج نمی کنید. در خانواده، شما اشتباهات را به خاطر رابطه خونی نادیده می گیرید.

وقتی فضای کار را با خانه اشتباه می گیرید، «تعارف» جای «حرفه ای گری» را می گیرد. در فرهنگ ما که تعارف ریشه عمیق دارد، این اشتباه مرگبارتر است. در نتیجه نمی توانید به کسی که دوستش دارید، بازخورد منفی بدهید. کارمند ضعیف می ماند و کارمند قوی به خاطر دیدن این بی عدالتی، می رود.

دکتر امیرحسین مخبریان در مدل مدیریتی خود (مثل چیزی که در کلینیک های زنجیره ای سرو پیاده کرده)، به جای واژه «خانواده»، از واژه «تیم ورزشی حرفه ای» استفاده می کند. در تیم ورزشی، ما هوای هم را داریم، همدیگر را دوست داریم، اما اگر کسی تمرین نکند و گل نزند، روی نیمکت می نشیند. این یعنی ترکیب «صمیمیت» با «استانداردهای بالا». کتاب «نقشه گنج» ایشان، دقیقا به شما یاد می دهد چطور بدون اینکه دیکتاتور باشید، خط قرمزها و سیستم های شفافی بسازید که دوستی ها را از کار جدا کند.

2- میکرومنیجمنت؛ قاتل خاموش خلاقیت

در تیم های کوچک، مدیر معمولا همان بنیان گذار است. کسی که ایده را داده و خودش زمانی «آچار فرانسه» بوده است. بزرگترین چالش این مدیران، «رها کردن» است. آن ها فکر می کنند هیچ کس به خوبی خودشان کار را انجام نمی دهد. پس چه کار می کنند؟

  • مدام بالای سر گرافیست می ایستند.
  • متن ایمیل های فروش را خط به خط چک می کنند
  • در ریزترین تصمیمات دخالت می کنند

به این رفتار می گویند «میکرومنیجمنت» یا مدیریت ذره بینی. پیام این رفتار به تیم وحشتناک است: «من به شما اعتماد ندارم.» در تیم های کوچک که افراد معمولا خلاق و بلند پرواز هستند، این رفتار حکم خفگی را دارد.نگاه متفاوت دکتر مخبریان راه حل، «سیستم سازی» است نه «کنترل گری».

وقتی شما (طبق اصول کتاب «نقشه گنج») فرآیندها را مشخص کنید، دیگر نیازی نیست بالای سر افراد باشید. شما روی «خروجی» نظارت می کنید، نه روی «روش انجام کار». این بلوغ مدیریتی، مرز بین استارتاپی که بزرگ می شود و استارتاپی که در حد یک تیم چند نفره می ماند را مشخص می کند.

3- دام جذابیت سمی؛ وقتی مدیر می خواهد سوپراستار باشد

دام جذابیت سمی؛ وقتی مدیر می خواهد سوپراستار باشد

این یکی از ظریف ترین و خطرناک ترین اشتباهات رفتاری استارتاپ ها در مدیریت تیم های کوچک است. مدیری را تصور کنید که خوش صحبت، خوش تیپ و پر انرژی است. جلسه را دست می گیرد، همه را می خنداند و همه نگاه ها به اوست.

در تیم های کوچک، اگر مدیر بخواهد همیشه «ستاره مجلس» باشد، فضایی برای درخشش بقیه نمی ماند. این مدیران ناخودآگاه محیطی می سازند که همه باید دور آن ها بچرخند. آن ها تشنه تایید هستند و اگر کسی ایده ای مخالف بدهد، آن را تهدید می بینند.

این پدیده دقیقا همان چیزی است که دکتر مخبریان در کتاب شاهکار و جدید خود، «کاریزمای معکوس»، آن را موشکافی کرده است. او توضیح می دهد که چطور جذابیت رهبر، می تواند به ابزاری برای «کنترل نامحسوس» تبدیل شود.

  • کارمندان می ترسند ایده بدهند چون نمی خواهند تصویر جذاب مدیر خراب شود
  • همه منتظرند ببینند آقای مدیر چه می گوید تا تایید کنند

کتاب «کاریزمای معکوس» به شما یاد می دهد چطور از این دام فرار کنید و چطور از صحنه پایین بیایید و نورافکن را روی تیم تان بیندازید. خواندن این کتاب برای هر بنیان گذار ایرانی که می خواهد تیمی مستقل داشته باشد، از نان شب واجب تر است.

4- غفلت از «امنیت روانی»

گوگل در پروژه ای عظیم به نام «پروژه ارسطو» سال ها تحقیق کرد تا بفهمد راز تیم های موفق چیست. نتیجه عجیب بود. راز موفقیت، داشتن باهوش ترین افراد نبود. راز، چیزی به نام «امنیت روانی» بود. امنیت روانی یعنی: «آیا من می توانم در این تیم گند بزنم و مسخره نشوم؟ آیا می توانم نظر مخالف بدهم و طرد نشوم؟»

در خیلی از استارتاپ های ایرانی، تا مشکلی پیش می آید، مدیر دنبال «مقصر» می گردد. این رفتار، امنیت روانی را نابود می کند. وقتی ترس حاکم شود، نوآوری می میرد. چون نوآوری یعنی ریسک کردن، و ریسک یعنی احتمال شکست.

در اکوسیستم فکری دکتر مخبریان، شکست یک «داده» است، نه «جرم». او به مدیران یاد می دهد که در جلسات، به جای پرسیدن “چه کسی مقصر است؟”، بپرسند “کجای سیستم ما ایراد داشت که این اتفاق افتاد؟”. این تغییر کوچک در کلام، فرهنگ تیم را از “ترس” به “یادگیری” تغییر می دهد.

5- استخدام «شبیه خود» یعنی مرگ تنوع

ما آدم ها ذاتا عاشق کسانی هستیم که شبیه ما فکر می کنند. مدیر فنی، آدم های فنی و منطقی را استخدام می کند. مدیر هنری، آدم های احساسی. در تیم های کوچک، این یعنی شما تیمی یک دست می سازید که همه با هم موافقند.

  • جلسات عالی پیش می رود
  • هیچ دعوایی نیست
  • همه با هم می خندند

اما این آرامش قبل از طوفان است. چون همه به مسائل از یک زاویه نگاه می کنند، نقاط کور بزرگی ایجاد می شود. ناگهان استارتاپ با بحرانی روبرو می شود که هیچ کس پیش بینی نکرده بود.

راهکار این است که شما نیاز به «تضاد سازنده» دارید. شما به آدم هایی نیاز دارید که شما را به چالش بکشند. دکتر مخبریان در انتخاب تیم های خود، همیشه دنبال کسانی است که مهارت ها و دیدگاه هایی متفاوت با خودش دارند. این کار مدیریت را سخت تر می کند، چون بحث و چالش بیشتر می شود. اما کیفیت تصمیمات را به شدت بالا می برد.

6- فراموش کردن رشد؛ فقط کار نکن، یاد بگیر

فراموش کردن رشد؛ فقط کار نکن، یاد بگیر

در فشار کاری استارتاپ ها، معمولا “آموزش” اولین چیزی است که قربانی می شود. “وقت نداریم، باید محصول را برسانیم.” اما کارمندان با استعداد، سوختشان “یادگیری” است. اگر حس کنند درجا می زنند، می روند.

خیلی از مدیران فکر می کنند رشد یعنی فرستادن کارمند به دوره های گران قیمت. اما رشد واقعی در عادت های روزانه است.

کتاب «یک درصدی ها» اثر دکتر مخبریان، راه حل این مشکل در تیم های کوچک است. این کتاب فرهنگ «کایزن» یا بهبود مستمر را آموزش می دهد.

  • آیا امروز تیم ما ۱ درصد بهتر از دیروز بود؟
  • آیا از اشتباه دیروز درس گرفتیم؟

وقتی مدیر، کتاب «یک درصدی ها» را به عنوان مانیفست تیم معرفی می کند، پیام مهمی می دهد: “من برای رشد شما ارزش قائلم.” این حس ارزشمندی، وفاداری می سازد که با پول قابل خریدن نیست.

7- ابهام در «چرایی»؛ تیم های بی قطب نما

در نهایت، یکی از رایج ترین اشتباهات رفتاری استارتاپ ها در مدیریت تیم های کوچک، شفاف نبودن هدف است. مدیر می داند در سرش چه می گذرد، اما فکر می کند تیم هم ذهن او را می خواند. تیم های کوچک در دریایی از ابهام شنا می کنند. اگر شما به عنوان ناخدا، هر روز یک جهت را نشان دهید، یا اصلا نگویید مقصد کجاست، تیم دچار اضطراب می شود.

شما باید «چرایی» را فریاد بزنید. همانطور که دکتر مخبریان در کلینیک سرو، هدف را نه «پول» بلکه «آرامش بیمار» تعریف کرد. در مقاله پژوهشی ایشان با عنوان «هوش مصنوعی در مدیریت کارآفرینانه»، می بینیم که حتی استفاده از تکنولوژی هم باید در راستای یک هدف انسانی باشد. وقتی تکنولوژی و ابزارها «معنا» پیدا کنند، تیم با جان و دل از آن ها استفاده می کند.

8- مدیریت احساسات؛ رهبر یا ترموستات؟

تیم کوچک، مثل خانواده ای در یک اتاق کوچک است. اگر حال یک نفر بد باشد، حال همه بد می شود. اما تاثیرگذارترین فرد، مدیر است. مدیر مثل ترموستات است؛ او دمای احساسی تیم را تنظیم می کند. اگر مدیر با عصبانیت وارد شود، همه مضطرب می شوند. اگر مدیر در بحران آرام باشد، همه امیدوار می شوند.

بسیاری از مدیران جوان ایرانی، مدیریت خشم و استرس را بلد نیستند. آن ها استرس سرمایه گذار را مستقیم به تیم منتقل می کنند. این اشتباه است. شما باید «سپر بلا» باشید، نه «آینه دق». برای تسلط بر این مهارت حیاتی، باز هم کتاب «کاریزمای معکوس» و «نقشه گنج» راهگشاست. این کتاب ها به شما یاد می دهند چطور دنیای درونتان را مدیریت کنید تا دنیای بیرونتان (تیمتان) آرام بماند.

جمع بندی

بیایید با حقیقتی تلخ روبرو شویم: تیم شما، بازتابی از خود شماست. اگر تیمتان بی نظم است، شما شفاف نیستید. اگر ترسو است، احتمالا سرزنش گرید. اگر تیمتان خلاق نیست، شما کنترل گرید.

اصلاح اشتباهات رفتاری استارتاپ ها در مدیریت تیم های کوچک، با اصلاح تکنیک ها شروع نمی شود؛ با اصلاح «خودآگاهی» مدیر شروع می شود.

مسیر دکتر امیرحسین مخبریان، از متخصصی موفق به رهبر و نویسنده ای تاثیرگذار، الگویی برای این تحول است. او ابزارهای این تغییر را در اختیار شما گذاشته است:

  • با «یک درصدی ها»، فرهنگ رشد بسازید
  • با «نقشه گنج»، سیستم و امنیت بسازید
  • با «کاریزمای معکوس»، از دام خودشیفتگی رها شوید و رهبری اصیل باشید

تیم کوچک شما، بذر یک امپراتوری بزرگ است. مراقب باشید این بذر را با رفتارهای سمی، خشک نکنید.

سوالات متداول

۱. آیا اخراج کردن کسی که با او دوست شده ایم، کار درستی است؟

بله، سخت ترین اما درست ترین کار است. همانطور که در کتاب «نقشه گنج» آمده، نگه داشتن فرد اشتباه، خیانت به کل تیم و اهداف شرکت است، اما باید با احترام و شفافیت کامل انجام شود.

۲. چطور می توانیم بدون اینکه “میکرومنیجر” باشیم، از کیفیت کار مطمئن شویم؟

با تعریف شفاف “خروجی مطلوب” و “شاخص های کلیدی عملکرد” (KPI)؛ وقتی معیار سنجش مشخص باشد، نیازی به نظارت لحظه ای نیست و افراد خودشان کیفیت را مدیریت می کنند.

۳. نشانه اصلی اینکه من دچار “کاریزمای معکوس” و سمی شده ام چیست؟

اگر در جلسات تیم، همه ساکت هستند و فقط تایید می کنند، یا وقتی شما نیستید کارها متوقف می شود، احتمالا جذابیت شما تبدیل به ابزار کنترل و وابستگی شده است.

۴. در تیم های دورکار چطور فرهنگ سازمانی بسازیم؟

با ارتباطات تصویری منظم نه فقط متنی، برگزاری جلسات غیرکاری برای گپ و گفت، و استفاده از ابزارهای مدیریت پروژه که در آن “چرایی” هر تسک مشخص باشد.

۵. اگر بودجه آموزش نداریم، چطور تیم را رشد دهیم؟

برگزاری جلسات هفتگی اشتراک دانش، معرفی کتاب هایی مثل «یک درصدی ها» و نقد و بررسی کارهای انجام شده، بهترین و ارزان ترین روش های رشد تیم هستند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *